X
تبلیغات
باشماق
bashmaq
"دولتی یالان ساخلار

ائششگی پالان ساخلار"

---------------------------

بونو بیر قوجا کیشی شاه گولو پارکیندا منه سؤیله دی. دئدیم قبول کی دولتی یالان ساخلار. آنجاق آخی پالان ائششگی نئجه ساخلایابیلر. دئدی: ائششگین صاحابی حیرصلننده ده یه نک له اونو دؤیر. پالان اولاندا ده یه نک پالانا ده یر. و ائششگین جانی قورتارار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1392ساعت 1:13  توسط اؤزوم  | 

باخما گولمه دینمه بیلمه سویلمه

زاهدا من نئنیم بس سویله سن!


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 22:25  توسط اؤزوم  | 

تبریزه یاغیش یاغیر.

ایندی گرک قار یاغا نه یاغیش!


قیشدا یاغیش! یازدا گونش یای دا اود
سانکی وئریب دیر گونشه تانری خود

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1391ساعت 14:6  توسط اؤزوم  | 

شهرداری به دسته یک شیرجه زد/ میرمعصوم دسته ۱ پیوندتان مبارک

باشماق: آن دکتر همه فن حریف، آن در مسائل فوتبال ظریف، آن در برنده شدن خفیف، آن آورنده بهانه های نحیف، آن تیم فوتسال گسترش را مربی، آن سازمان ورزش شهرداری را رئیس، آن سقوط دهنده شهرداری به دسته یک، آن دهنده به بازیکنان دسته چک، آن معترض به مجری موج، آن آورنده بازیکن غیربومی فوج فوج، آن هزار کاره، آن اسب مراد را سواره، آن فراری دهنده یئسیج، آن آورنده مدیر روستا، آن در کار بازیکن اووستا، آن رونده همیشه زیرآبی، مراد ما جناب سهرابی!

گویند چون به تیم شهرداری مدیر شد بودجه ها فراوان در اختیارش نهادند و هزاران مرید به دیدارش شتابان. با پولهای بی زبان باشگاهی ساخت آنچنان. مردم تبریز شاد شدندی و او را آفرین گفتندی. رفته رفته مهندس شد و  بعد هم دکتر. هزار شغل شریف داشتی و یک شغل ناشریف نداشت.

شهرداری را با اکبر اوتی به لیگ برتر آورد. البته بهتر است بگوییم اکبر اوتی او را با تیم شهرداری لیگ برتری کرد. اما این مدیر مربی، این یار آور آنقدر بازیکن آوردندی بدون نظر مربی تا دمار از روزگار اکبر اوتی بدر آورد و او را از شهرداری اوت کند.

گویند در فصل جاری چون بازیکنان را خودش انتخاب کرد و بعد یسیج را به تیم آورد تیمی ساخت که در واقع چهار تیم بودند با چهار هدف مختلف. یکی بازیکن قلدری کرد و مربی را به حساب نیاورد. میر معصوم در میان فصل یئسیج را با کارنامه ای که خوب بود به بیرون از شهرداری پراند و مدیر روستا را آورد. او که مدیر روستا بود نتوانست مدیریت فنی "شهر"داری را به سرانجام رساند آخر مدیریت روستا با شهر توفیر دارد.

امروز هم شهرداری با سرافرازی به دسته یک شیرجه زد تا مدیرعامل باشگاه با جام های طلایی مینج با مانع و قهرمانی در جام والیبال بیکاران خیابان ورزش و هندبال کوچه ندانم کاری خوش باشد./ (بازنشر و درج فقط با اجازه نویسنده مقدور می باشد) دوزسوز ایبراهیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 20:50  توسط اؤزوم  | 

آقا این تراکتور بسمان نیست می خواهند تیم ماشین سازی هم به لیگ برتر بیاید. مگر در این سه فصل کم از این تیم و طرفدارانش کشیدیم. که حالا می خواهند ماشین هم به لیگ برتر بیاید.

تربیت یزد از بازیکن سرباز استفاده کرده که کرده. خوب زورمان زیاد است. اون آیین نامه لیگ هم فقط برای اجانب است و ما هر کاری که به نفعمان باشد انجام می دهیم. 
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 12:24  توسط اؤزوم  | 

فیشاردان گولن لر وار

گولمک دن فیشارا دوشن لر وار

فیشارا گولن لر وار

اوزلرینی گولمه یه زورلایان لار وار

+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390ساعت 20:47  توسط اؤزوم  | 

بو یازی شاه گولو پارکیندا بیر داشدا یازیلمیشدی . دئدیم پیس دئییل سیزده اوخوسانیز

گلدیم

اولمادین

گوزله دیم

گلمه دین

گئتدیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 15:42  توسط اؤزوم  | 

شگرد عجیب دزدی از مغازه زرگری/ قره بادیمجان منی توتاممازسان!
دزدان طلافروشی در تبریز با یک نقشه عجیب کل طلاهای موجود در یک طلافروشی را به سرقت بردند.
ماجرا از این قرار است که یکی از زرگران بازار امیر به کلمه قره بادمجان حساسیت داشته است. این مغازه دار سر شب زمانی که مشغول بستن مغازه بود در حین قفل کردن مغازه فردی از پشت سر به وی نزدیک می شود و با زدن لگدی به وی می گوید بادنجان نمی توانی من را بگیری.
طلافروش هم که عصبانی شده بود به تعقیب این فرد می پردازد. در این حین فرد دومی وارد مغازه می گردد. طلافروش هم بعد از اینکه کمی دنبال فرد اول می رود به مغازه برمی گردد تا آن را قفل کند غافل از آنکه کسی درون مغازه رفته است.
بعد از قفل شدن مغازه دزد هم تا صبح کلیه طلاهای موجود در دکان زرگری را جمع می کند.
اول صبح زرگر به مغازه مراجعه می کند و درست بعد از باز کردن کرکره مغازه فرد دیروزی دوباره به وی نزدیک شده و باز هم لگدی می زند و حرف دیروزی را تکرار می کند.
زرگر ما هم عصبانی شده و به دنبال آن می رود دزد داخل مغازه هم فرصت را غنیمت شمرده و با آرامش و به همراهی طلاها از مغازه می رود.
طلافروش بعد از وارد شدن به مغازه اش متوجه می شود که کلیه سرمایه اش را به خاطر یک "توکان" به باد فنا داده است.
توضیح: توکان عبارت از کلمه ای است که فرد نسبت به آن حساس است و با شنیدن آن عصبانی می شود. بازاریهای تبریز که سر ظهر بیکار می شوند و زمانی که مگسی هم برای کشتن نداشته باشند به همدیگر نخ می بنندند (بیربیرینه ایپ باغلارلار) یکی از این ایپ باغلاماها هم ایجاد توکان برای هم صنفی هاست. مثلا یکی از شنیدن کلمه هلو عصبانی می شود دیگری از شنیدن کلمه دولما آن سومی از شنیدن کلمه لیمو و....
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 20:37  توسط اؤزوم  | 

هاردا کی بیر جمع جماعت دوروب

کاندیدالار هایدی اورا دورتولون

توی دی یا یاسدی یاداکی داوادی

کاندیدالار هایدی بورا دورتولون


اهل خرابات ایله محمل قورون

بعضی مجالس ده کراوات وورون

اوزلره کیرشان گوزه سورمه سورون

کاندیدالار هایدی بورا دورتولون


ایضاح: دوروتولون (سوخولون) معنای فارسی این کلمه را پیدا نکردم . در صورت امکان شما راهنمایی بفرمایید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 18:18  توسط اؤزوم  | 

۲۵ ساعات تیرئلی سورن شوفر کیمی یم. خبرلر اوستومدن کئچیر. سویوقدو

موتورو سوندورسم هم من هم دیزل دوناجاق. یول اوزوندور. گازولوم وار. یوخو گوزومو چیخاردیر.

کور سعید اوخویور. بوغاناق لی هاوادا ایت یئیه سین تانیمیر

سورمک زوروندایام...

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1390ساعت 14:26  توسط اؤزوم  | 

باهالیق اوتانیر بیز اوتانمیریق

سو باهادیر

اونودا اوتانمیریق!

لعنت بو قارا گونلره
برچسب‌ها: باهالیق
+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 23:41  توسط اؤزوم  | 

انتخابات مجلس

حقير چوخ سياسي اين روزها درگير فعاليتهاي مهم سياسي مي باشم به اين دليل فقط مي توانم به بازگويي خاطرات روزانه خودم بپردازم وبسيار متاسفم كه بگويم  خوانندگان كمتر سياسي را از تحليل هاي خودم بي نصيب خواهم گذاشت.

چهار روز پيش يكي از اعضاي حزب قهوه اي كه كانديداي مجلس شده است، بنده را به جهت دارا بودن بينش عميق سياسي  و اجتماعي به محل ستاد غيررسمي انتخاباتي خود دعوت كرد .

بنده سياسي از همه جا باخبر كه مي دانستم اين آقا فقط در مواقع اينچنين  سراغ مارا نمي گيرد و حتي در خريد دكوراسيون منزل نيز نظر بنده را مي پرسد با جان دل به جلسه فوق رفتم.

بايد عرض كنم اين حقير براي اينكه  باعث ناراحت ي رفيق ديگرم در حزب زرد نشوم و در صورت پيروزي احتمالي اين رفيق او را نيز از دست نداده باشم ، بعد از جلسه با رفيق قهوه اي ، بلافاصله به سراغ رفيق زردم رفتم. اين رفيق زرد موقعي كه مرا در كاخ انتخاباتي خود مشاهده كردبا كمال مشتاقي و فروتني به استقبالم آمد و مرا چنان در آغوش گرفت كه احساستي شدم و مدت مديدي در حضور شان گريستم.

رفيقم نيز وقتي احساسات پاك و بدون انتظار مرا ديد به سر  اجدادش قسم خورد كه به خاطر نازنين افرادي مثل من اين فداكاري را كرده و وارد انتخابات شده است. بنده هم بعد از اينكه قول دادم تمام توانم را در جهت پيروزي ا اين رفيق در نتخابات بكار بندم از كاخ انتخاباتي ايشان نيز خارج شدم.

براي ثبت در تاريخ مي گويم كه من هيچ نسبتي با حزب بنفش ندارم و كسي كه هشت سال پيش رئيس ستاد حزب بنفس در شهرمان بود فردي است كه شباهت اسمي با بنده دارد

جانم به شما بگوید که " خدا به شما خورشید زشت نشان ندهد"* این دوزسوز ایبراهیم که زمستان و تابستان بساط لبو فروشی خود را در جنب یکی از کوچه های فرعی چهارراه آبرسان برپا می کند.

 برخلاف من که چوخ سیاسی هستم و لااقل گاهی چپی و گاهی راستی هستم، این آقای دوزسوز ایبراهیم خودش را به هیچ دسته و جناحی نمی بندد و چندین سال است که به همین دلیل کارش رشد نکرده است.

" خدا شما را بباوراند" که من چند بار به این دوزسوز گفتم که بابا به این ستادهای انتخاباتی که به صورت مخفی تشکیل شده اند سر بزن. خدا را چه دیدی بعد که این آقا به مجلس رفت تو هم شاید ارتقا درجه پیدا کردی و از شغل سخت و زیان آور لب لبی فروشی استعفا دادی.

ولی به خرجش نمی رود که نمی رود. حالا من مانده ام تنهای تنها و مطابق معمول صبح ها در جلسات کاندیدای جناح چپ شرکت می کنم. ناهار را در معیت فعالان اثول تلب های اسلاهگرا هستم و عصر نیز در جلسات بخور و مگوی گروه .... شرکت می کنم. البته طوری رفتار می کنم که هر کدام از این گروهها من را یکی از طرفداران افراطی خودشان به حساب می آورند.

--------------------------------------------------------------------------------

" خدا به شما خورشید زشت نشان ندهد"* ترجمه "تانری سیزه پیس گون گوسترمه سین" است

" خدا شما را بباوراند" = الله سیزی ایناندیرسین

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 23:10  توسط اؤزوم  | 

به دنبال اعلام جزئیات سرشماری نفوس و مسکن در سال 90   احتمال واردات زن و دختر چینی به کشور قوت گرفت.

رییس مرکز آمار ایران با تشریح جزئیات سرشماری امسال از   کاهش نرخ رشد جمعیت کشور در سال ۱۳۹۰گفت: نسبت مردان   به زنان در کشور ۵۱ به ۴۹ درصد بوده که در سال ۸۵  نیز نسبت   مردان به زنان در کشور همان رقم ۵۱ به ۴۹ درصد بود. 

وی همچنین گفته است: بر اساس نتایج اولیه آمارگیری جمعیت   کشور در سال جاری (1390) به ۷۴٬۹۶۱٬۷۰۲ نفر رسید

با یک حساب سر انگشتی به نتایج زیر می رسیم.

 74961702 (جمعیت کشور)  * 51% (درصد مردان) = 38230468   تعداد مردان

 74961702 (جمعیت کشور)  * 49% (درصد زنان)  = 36731233  تعداد زنان

تعداد زنان را از تعداد مردان کم بکنیم نتیجه این می شود: 1499234 نفر مرد

خوب مشاهده می کنید که در کشور گل و بلبل یک و نیم میلیون مرد اضافی می آید. ما دو کار می توانیم بکنیم. اول اینکه صادرات مرد داشته باشیم و یا اینکه واردات زن داشته باشیم.

از سوی دیگر وقتی متوجه می شویم که در خانه هر ایرانی حداقل 50 نوع جنس و وسایل چینی موجود است و از تسبیح و جا نماز گرفته تا رایانه و دارانه و  مایع ظرفشویی و .... از چین وارد می شود طبیعتا به صرفه خواهد بود که از چین زن و دختر وارد کنیم تا جوانان مملکت عزب نمانند. که این عزب ماندن به نفع کشور نیست.

البته این زن و دختران چینی حسن های زیادی هم خواهند داشت. 25 ساعت در روز کار می کنند. کم می خورند. نمی خوابند با یک پیراهن مردانه و پیژامه می توانند ده سال زنده بمانند و مانند زنان و دختران ایرانی انتظارات بی مورد نخواهند داشت. به احتمال قوی آنها چیزی موجودی به نام مهریه و شیربها و امثال اینها آشنایی ندارند. تصدیق می فرمایید که این دو سه مورد آخری چه اندازه به نفع آقایان ایرانی و در کل اقتصاد کشور خواهد بود. وقتی مهریه نباشد طبیعتا قیمت سکه هم بالا نمی رود .

هر وقت هم مردانی که با اینها ازدواج کردند از دستشان خسته شدند، می توانیم با امور گذرنامه توافق کنیم و از کشور دیپورتشان کنیم.

تنها مشکلی که می ماند مشکل زاد و ولد است که فکر کنم زنان و دختران چینی به این دلیل که از چند نسل قبل به تک فرزند آوردن عادت کرده اند مشکل زیادی نداشته باشیم.(در صورت انتشار لطفا آدرس منبع فراموش نشود)

باتشکر - تحلیل گر مسائل سیاسی- چوخ سیاسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1390ساعت 13:15  توسط اؤزوم  | 

بو عالم ده منیم تکجه گوناهیم

نه آدیم دیر نه ایمانیم نه جانیم

بو عالم ده منیم تکجه گوناهیم

گومانیم دیر گومانیم دیر گومانیم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 23:35  توسط اؤزوم  | 

توهین به رنگین کمان

رنگین کمان را دوست داشت و هر روز هفت رنگ عوض می کرد ولی نمی دانست که رنگین کمال هفت رنگ را با زیبایی کنار هم قرار می دهد ولی او هر رنگ را به زشتی به تنهایی به نمایش می گذارد!

- - - - - -

گوی گورشاغینا توهین

گوی قورشاغینی سئویردی و هر گون ده یئدی دونه باشقا بویالانیردی. آنجاق بیلمه دیی شئی بویدو کی گوی قورشاغی یئددی بویانی گوزلجه سینه برابر تاماشایا قویور. آنجاق او هر ساعاتدا پیسلیکله بیر رنگه بویانیردی!

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1390ساعت 12:33  توسط اؤزوم  | 

دوستلارین بیریسی دئییر کیشی لر چوخ یازیق یاردیلمیشلاردان بیریدیرلر.

دئدیم نیه؟

دئدی: مثلا من چوخ یازیغام. کلاسدا اوستادین میننت لری آلتیندایام. ائوده خانیمین شماتت لری و اداره ده ده رئیسین شماتت لری قورتارماق بیلمیر.

گوردوم دوز دئییر. ائله من ده ائله یم. یازیق کیشی لر

"چوخ سیاسی"

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آذر1390ساعت 19:8  توسط اؤزوم  | 

اول اوزونه بیر اینه باتیر سونرا منه بیر جوالدوز وور


کورونان شئر سن خط اوینایاندا آللهی نظرده آل

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 0:27  توسط اؤزوم  | 

الله سیزی ایناندیرسین. نئچه ایلدیر بیر گون ده اولماییب کی اورمو گولو حاقیندا دوشونمه میش اولام. هر زمان ایکی دامجی یاغیش یاغیر گویه باخیب تانری درگاهینا شوکر ائدیرم. کی بلکه بو باشی بوش بولوتلارین بیزیم جانیمیز اورمو گولونه بیر فایداسی توخونسون.

من اورمو گولونون اولومونو اینانماق ایسته میرم. ایکی گوندور تبریزه گاه یاغیش یاغیر گاهدا قار. گاهدا چن دوشور بو قوجا شهرین اوستونه . دومان آلیر تبریزین دورد بیر یانینی. ایچیمیزده کی دومانلار کیمی.

دایخیرام. آنجاق بو شهردن اوترو. منیم اوچون قالماق یا گئتمک مسئله دئییل. بو شهردن و بو اولکه دن گئتمه یه بئله فیکیرلشه بیلمیرم. سویو، توپراغی هاواسی یاخشیسی و پیسی پیسی.

بو توپراغدا دوغولموشام. بو توپراقدا اولمک ایسته ییرم. بو توپراقدا یاشاماقدا. آنجاق یقین کی سینیرلارین اوته سینده گونش باشقا جور ایشیق ساچیر. قونشولار باشقا جور انسانا یاناشیر. و انسانلار باشقا دیرلار.

بونو فیس بوک دا یازان بیر کوچری اوغلانین یازیلاریندان آنلادیم.و بیرده یاساقلانمیش س. ت. ل.ا.ی.ت کاناللاریندان.

اینانماق یا ایناننماماق دئییل منیم مسئله م. سورون بودور کی من بورایا عایدم. بو کوکوم بورادادیر. پاییز دا آرانلیق یئرلرده کوک سوز بوتالاری یئل نئجه اویانا بویانا آپاریر. من اویله سی اولماق ایسته میرم. من بیر سویود آغاجی تک زینه بیر چای قیراغیندا سس سیز سمیر سیز بیرچول ده کولگه سالماق ایسته ییرم.

قانادیم دا قوشلار اولسون. کولگه مدن سئون آشیق لار. بوداغیمی هئچ قیرماسین. آلفبا دئیه ن اویرتمن.

من بیر آغاج اولمالیام. من بیر آغاج اولمالیدیم. کوکوم بو توپراغا باغلی، دال بوداغیم آسماندا. گوی اوز سئیرانگاهیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 1:50  توسط اؤزوم  | 

گاهی نیازی نیست چیز خنده دار بنویسیم. همین که برخی اخبار را از منابع مختلف پیگیری کنیم کافی است تا از خنده رو ده بر شویم

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 10:18  توسط اؤزوم  | 

 امروز خبرگزاری فارس را نگاه می کردم چشمم افتاد به خبری در مورد تظاهرات چند صد هزار نفری مردم سویدا در سوریه در حمایت از بشار اسد.

تظاهرات چند هزار نفری یعنی چه؟ یعنی تظاهراتی که حداقل 200 هزار نفر در آن شرکت کنند البته در این صورت هم می توان اظهار نظر کرد: تظاهرات حدود دویست هزار نفر.

اما مسئله چیست؟ مسئله این است که کل استان سویدای سوریه کمتر از 350 هزار نفر جمعیت دارد و تنها 40 درصد آن در سویدا سکونت دارند پس چگونه این تظاهرات صدها هزار نفری در آنجا می تواند وجود داشته باشد.

به نظر من در این تظاهرات حداکثر 50 هزار نفر می توانسته اند حضور داشته باشند نه بیشتر. چون اولا جمعیت سویدا 140 هزار نفر است ثانیا همه مردم هم طرفدار اسد نیستند. عده ای هم که اگر هم طرفدار نباشند نخواهند آمد. طبیعتا اینطور باید باشد. البته اگر ما محبوبیت بشار اسد را فوق انسانی بدانیم شاید به این ارقام برسیم! / چوخ سیاسی

توضیح : یکی نیست به این چوخ سیاسی بگوید آخی قارداش سوریه دن سنه نه سن چوخ زرنگ سن اوز مشکلاتیوا یئتیش قاقاش (دوزسوز ایبراهیم)

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 آبان1390ساعت 7:25  توسط اؤزوم  | 

"نئجه سن قانماییم قالاسان یانا یانا؟!"

دئدیم و کچدیم. آخی بوندان سونرا بئینینین اورتاسیندا ایکی گیرم مغز اولان بیرینه نه یی اثبات ائده بیلرم کی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مهر1390ساعت 1:31  توسط اؤزوم  | 

سکته خفیف ضرغامی در کیاف و انتقال به ایران با هواپیمای رئیسجمهور

سایت خبری رجا آورده است :عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صداو سیما که هفته گذشته برای دیدار با رئیس تلویزیون ملی اوکراین به این کشور سفر کرده بود، بهدلیل بروز عارضه قلبی ، دچار سکته خفیف شده است . بر اساس این گزارش، پس از انجام درمان های اولیه در اوکراین، وی با هواپیمای شخصی رئیس جمهور و زیر نظر پزشک مخصوص وی به کشور منتقل شده و در یکی از بیمارستانهای تهران تحت مداوا قرار گرفته است. پزشکان معالج وی اعلام کرده اند که خطری سلامتی ضرغامی را تهدید نمی کند.


خوب عین خبر را خواندید؟ نه؟! نیه به؟!!! تئز اولون بیر دونه ده اوخویون

خوب حالا که خبر را خواندید، سوال این است: چرا ضرغامی سکته کرد؟

ج1: ضرغامی در بازدید از تلویزیون ملی اوکراین متوجه شد که تعداد کارکنان یک برنامه آبکی تلویزیون ما بیشتر از تعداد کارکنان تلویزیون ملی اوکراین است.

ج2: ایشان با دیدن مجری ها این تلویزیون ملی دچار سکته خفیف شد.

ج3: ایشان سکته نکرده و ایادی بیگانه این شایعه را به راه انداخته اند.

ج4: هواپیمای رئیس جمهور در اوکراین چه می کند؟

اگر شما جوابی برای این سوال دارید لطفا بنده چوخ سیاسی را بی نصیب نگذارید!

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 شهریور1390ساعت 23:20  توسط اؤزوم  | 

این یک سوال اساسی است. اگر ما نیاز به ملاقات با نماینده شهرمان داشته باشیم کجا می توانیم ایشان را زیارت بنماییم؟

اما جواب:

این موضوع سه حالت دارد

حالت اول: در ماههای اولیه انتخاب شدن/ در این ماهها چون فرد انتخاب شده تازه نماینده (هانند شاه داماد- شاخ داماد) است نمی توانید او را پیدا کنید. ایشان در این ایام به دنبال ایجاد روابط جدید با افراد قدرتمند و پولمند هستند و نیازی به شما ندارند. بس بی خود تلاش نکنید.

حالت دوم: در اواسط دوران نمایندگی/ در این اوقات اگر مشتاق زیارت آنها هستید می توانید تصویر او را در حالی که در جلسه رسمی خانه ملت چرت می زند ببینید. البته گاهی اوقات برای اینکه از بیکاری حوصله اش سر نرود به محل حوزه انتخابیه اش نیز سر می زند. بستگی به شانس شما دارد که این ایام را بدانید و به دفتر ایشان بروید.

حالت سوم: در آستانه انتخابات/ نیاز نیست در این گونه زمانها شما زحمت زیادی به خودتان بدهید. به احتمال قوی ایشان در هرگونه مراسم ، اجتماع، و مهمانی شرکت می کنند و شما می توانید ایشان را در اینگونه جاها ببینید.

البته در این میان هستند نمایندگانی که صادقانه کار می کنند و واقعا برای مردم و مجلس زحمت می کشند. لطفا یکی از اینگونه نماینده ها را به من معرفی کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 10:5  توسط اؤزوم  | 

تراختوری ها نیایند؛ هواداران آذربایجانی استقلال تهران اعلام موجودیت کردند

در راستای حمایت همه جانبه از تیم اسی تق لال تهران هواداران آذربایجانی تیم استقلال اعلام موجودیت کردند.

این هواداران در اولین اطلاعیه خود خطاب به طرفداران تراختور گفتند: آقایان تراختوری لطف کنید و روز جمعه به تهران نیایید. آخه ما اینجا آبرو داریم و می خواهیم تیم استقلال را تشویق کنیم. چه معنی دارد که اینهمه را بکوبید و از آذربایجان به تهران بیایید. یک مسابقه که اینهمه ارزش ندارد؟ دارد؟ اگر می بینید مسئولان استقلال دست به دامان هواداران شهرستانی شده اند دلیلش این است که نمی خواهند فیض دیدن بازی استقلال را فقط تهرانی ها ببرند.

ولی شما چون راهتان دور و دراز است نیایید بهتر است.

هواداران آذربایجانی استقلال اعلام کرده اند: امیدواریم حوادث رشت و داماش درست عبرتی برایتان باشد و نیایید والا...۷

البته در تحقیق و تفحص ما از تعداد و محل این هواداران به موضوع جالبی برخوردیم. یک فرد بخصوص که جد ششم مادری اش از تبریز و جد هفتم پدری اش از خراسان بوده است به جای هواداران آذربایجانی تیم استقلال اعلامیه زده است و ما هر چه گشتیم به غیر از این شخص کس دیگری را که ادعای آذربایجانی بودن داشته باشد و در آذربایجان زندگی کند و هوادار استقلال باشد را پیدا نکردیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 شهریور1390ساعت 1:18  توسط اؤزوم  | 

بنا به فرموده آقای چوخ سیاسی برای حضور قدرتمندانه در صتاد انتخاباطی ایشان امروز به زیارط دنیای فیس بوک نائل آمدم.

خوب مشخصاتم را که بلدید

نام: دوزسوز ایبراهیم

سن: 36 سال

شغل: لبلبی چی (لبلبی فروشی)

آما!

وقتی به پیروفایلهای افراد موجود در فیس بوک مراجعه کردم دیدم که بعله چوغوندور عمی در قسمت زبانهایی که می داند زبانهای فارسی، آذری، آذربایجانی، ترکی، بورکینافاسویی انگلیسی و... را علامت زده است.

ابتدا فکر کردم خوب شاید این چوغوندور عمی اشتباها این کار را کرده است والا من و همه اهل محله خیاوان تبریز می دانند که چوغوندور عمی جز زبان ترکی آنهم با لهجه غلیظ تبریز آشنایی اندکی نیز با زبان فارسی دارد ولاغیر.

الغرض وقتی به پروفایلهای سایر افرادی که اسمشان برایم آشنا بود می رفتم مشاهده می کردم که همگی به زبان انگلیسی آشنایی دارند. بعد از مدتی تفحص فهمیدم که منظور از بلد بودن زبان انگلیسی از نظر این عالمان دهر همانا دانستن معنی بله و نه و بلدن بودن شمردن تا چهار انگلیسی است: وان تو تری فووووووور

من هم در پروفایلم اینگونه نوشتم:

زبانهایی که بلدم: زبان میخی، هیروگلیف، عربی، انگلیسی، جغرافیا، انشاء ،و...  فارسی و تورکی را هم که اجالتا می دانم. می ماند زبان بورکینافاسویی که آن هم فکر کنم با خریدن یک کتاب راهنمای آموزش زبان بورکینا فاسویی یاد بگیرم.

حالا هم من می دانم که 90 درصد کاربران فیس بوک که اظهار داشته اند زبان سوم غیر از ترکی و فارسی را می دانند یا نادانند و متوهم هستندو یا دانسته دروغ می گویند و به قول مش رجب " یئکه جیریرلار!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 1:42  توسط اؤزوم  | 

گرانی گرانی گرانی گرانی

همه بی پول هستند توی ای پول کجایی؟

غمت در نهان خانه ی دل نشیند

پولدارا بمیرند تو ای پول بیایی

مرنجان جیبم را که این جیب سوراخ

ز پولی که گم کرد ندارد نشانی

گرانی گرانی گرانی گرانی گرانی

----------

ایضاح: باهالیق دان بوغولدوق/ هر نه باهادی باها

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1390ساعت 19:9  توسط اؤزوم  | 

نمک، آب ، بی آبی، نادانی،

 کم کاری ، خیانت، بی برنامه گی،

تصمیم غلط، مغرضان، سیاسی کاری،

بی توجهی، نفهمی و دیگر هیچ

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 14:14  توسط اؤزوم  | 

در صحن النی (علنی) مجلس نشسته بودم که دیدم یک طرح دوفورتی را دارند می خوانند. انگار داشتند چیزی در مورد ارس و دریاچه ارومیه نطق می کردند. من هم که از بس اخبار ناامید کننده در مورد دریاچه ارومیه را دنبال کرده بودم حالم به هم خورده بود تا اسم دریاچه ارومیه راشنیدم برای اینکه سرم دچار درد نشود سعی کردم چرت بزنم، سی ثانیه بعد در خواب بودم.

دو ساعت بعد نماینده بغل دستی من که مرا صدا کرد که " اده دور آیاغا مجلسین واختی قوتاریب." من هاج و واج مانده بودم که کیه که در تهران ترکی آن هم با لهجه اهر صحب می کند! خلاصه پا شدم و پرسیدم چه خبر گفت: هیچ چی برای اینکه دریاچه ارومیه را بتوانیم با حوصله بیشتری نجات دهیم به طرح دو فوریتی احیای دریاچه رای منفی دادم و چون تو خواب بودی به جای تو هم رای منفی دادم.

تازه یادم افتاد که قبل از خواب مجلسی من حقیر داشتند در مورد دریاچه ارومیه و هم چنین خشک شدن دریای خزر و نجات اقیانوس آرام صحبت می کردند.

عصر همان روز: در سالن انتظار فرودگاه نشسته ام  تا به ایالت خودمختار خودم بروم و در آستانه انتخابات بیشتر از این در خدمت اهالی آنجا باشم نکند که تصویر من از یادشان برود. در این فکر ها بودم که یک پیرزن هم در کنار من نشست. پیرزن با عینک ته استکانی اشت دارد با لپ تابش ور می رفت و هی فحش می داد. ولی من چیزی از حرفهایش سر در نمی آوردم.

گفتم مادر ببخشید مشکل چیست نگاهی به من کرد و گفت: " بالا نه دییم بو یئرآلما نشان نماینده لریمیزدن کی بیزی یازیق ائله ییب لر."

پیرزن هئی حرف می زد  و من داغ می شدم. سرتان را درد نیاورم من وقتی فهمیدم که چه دسته گلی به آب دادم به سراغ آن نماینده که از جانب من به طرح رای منفی داده بود رفتم و بعد از کلی بحث و " الیوی چک یخم جیریلدی" به این نتیجه رسیدیم که باید یک بیانیه ای بدهیم.

مردم شریف و غیور و قدردان ...

ما نمایندگان مردم ... و .... اقدام نابخردانه و نادانانه خودمان را در مورد رای منفی دادن به دو فوریت طرح احیای دریاچه خزر (ارومیه) محکوم می کنیم و به شما مردم در صحنه اعلام می کنیم که در صورت رای دادن به ما در دور بعدی مجلس طرحی را برای انتقال آب از اقیانوس منجمد جنوبی به دریاچه ارومیه ارائه خواهیم داد

خدومان شما در مجلس

....و .....

... چوخ سیاسی در این هنگام از خواب بیدار شد و دید که همه اینها خواب بوده است و وی نماینده مجلس نبوده است. پس خدای را بابت این نعمت شکر کرد که در غیر اینصورت نمی دانست جواب در و همسایه را بابت این خبطی که مرتکب شده چگونه خواهد داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 11:32  توسط اؤزوم  | 

یاندی جانیم گلمدین سن هارداسان ای نازلی پول

بوش جیبیمده یوخ دو طاقت هارداسان ای نازلی پول

اغنیانین اطرافیندا سومسوک ایت تک گزمه هی

هر یئرین میکروب دولو، بیر گئت حاماما نازلی پول

چوخ قدیمدن بیر مثل وار سویله میش حامبال ممیش

بیلمیرم کی سویله ییم یا دینمه ییم ای نازلی پول

کارکاسیب پولسوزدی آجدی وارلی لار گومبور گابار

سن  ده بیر اینصافه گل ای چیرکین اورکلی نازلی پول

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 14:39  توسط اؤزوم  | 

معمولا در هر شغلی پیشکوست به کسی گفته می شود که سابقه بیشتری از سایر افراد در آن صنف داشته باشد. مثلا تمامی قهوه خانه داران قهوه چی ایی را که از همه آنها سابقه بیشتری داشته باشد پیشکسوت خود به حساب می آورند.

حالا ممکن است سن این قهوه خانه چی پیشکسوت ۶۵ سال باشد ولی یک قهوه خانه چی دیگر که کارش را چند سال بعد از این فرد پیشکسوت آغاز نموده است ولی ۷۰ سال دارد پسکسوت است و پیشکسوت به حساب نمی آید.

اما در این روزنامه نگاری بی در و پیکر در آذربایجان شرقی فرقی نمی کند که شما از ۴۰ سال پیش پا به این وادی نهاده باشید یا از ۴۰ روز پیش کافی است سن شما بیشتر از سایرین باشد تا به شما بگویند پیشکسوت مطبوعاتی!

حال کسی نمی پرسد که ملاک پیشکسوت شدن فلان کس در مطبوعات چیست آیا سابقه بیشتری دارد؟ یا سن بیشتری.

البته من همیشه کسوت سنی را رعایت می کنم ولی نمی توانم ببینم کسی با سن مثلا ۴۰ سال بیاید و هنوز سابقه کار خبری او به دو سال نکشیده به عنوان پیشکسوت مطبوعاتی معرفی شود.

قضیه وقتی جالب تر می شود که این آقا وقتی می بیند این خانه صاحب ندارد برای خودش سابقه هم می تراشد و می گوید بعله من در سال ۱۲۹۸ در مصاحبه مطبوعاتی احمد شاه قاجار حضور داشتم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 14:42  توسط اؤزوم  |